Welcome to Ketabdar.org نشر کتابدار- کتابهای کتابداری و اطلاع رسانی
شناختي از دانش شناسي ( علوم کتابداري و دانش شناسي ) (چاپ چهارم باپيشگفتار و فصلي جديد از نويسنده)  
 

قسمتهايی از متن کتاب :

ديباچه
آموزش كتابداري در ايران با دشواريهاي بسيار روبرو است، اما در اين ميان دو مشكل اساسيتر و چشمگيرتر است: يكي كمبود آموزشگر ايراني و ديگري كمبود كتاب فارسي در زمينه علوم كتابداري. تلاش كتابداران متخصص را در دهه گذشته براي رفع اين دو كمبود بايد ارج فراواني نهاد. با اين همه تا هنگامي كه مدرس ايراني و كتاب فارسي به حد كافي براي آموزش كتابداري موجود نباشد، در پاي گرفتن اين علم در ايران نبايد مطمئن بود.
دانشجوي ايراني از هر نقطه كه بخواهد تحصيل اين علم را شروع كند، بيدرنگ با اين پرسش روبرو مي شود: «كتابداري چيست و در آن از چه مباحثي سخن مي رود ؟» در اين پاسخ يابي دو نكته وي را به ابهام و سردرگمي مي كشاند: يكي عدم آشنايي وي در دوره تحصيل با كتابخانه و نقش حياتي آن در آموزش اوست؛ و ديگري مفهوم نادرستي است كه از واژه كتابداري به ذهن او مي رسد. به همين سبب شايد گام نخست در تدوين آثار فارسي كتابي باشد كه اين علم را بشناسد؛ كتابي كه مباحث آن مقدماتي باشد و عنوان آن با چنين عباراتي آغاز گردد: «مقدمه اي بر…» ، «مدخلي بر…« ، «درآمدي بر …» ، يا «مباني و اصول ….».
كتاب حاضر كوششي است در اين راه. نگارنده طي پنج سال گذشته تدريس و برنامه ريزي درس « مقدمه اي بر علم كتابداري» را كه به نظر وي از مهمترين پاره هاي آموزش كتابداري، به ويژه در كشورهاي درحال پيشرفت است، در دانشگاه شيراز، در سطوح مختلف فوق ليسانس، ليسانس و فوق ديپلم به عهده داشته؛ تجربياتي كه وي در اين زمان بدست آورده محور كار در تأليف اين كتاب بوده است.
استفاده صرف از يك يا دو اثر خارجي كه در اين زمينه انتشار يافته براي دانشجوي نوآموز چندان سودمند نيست؛ چرا كه هر يك ناگزير بر مسائل ملي خود تأكيد كرده اند. از سوي ديگر از نوشته هاي خارجي بكلي بي نياز نمي توان بود. در اين مدت، يادداشتها و نوشته هايي كه از اينجا و آنجا گرد آمد، بحثها و گفتگوهايي كه با دانشجويان شد، ارزشيابي مطالبي كه بيان گرديد و نيز روشي كه در هر دوره به كار رفت راه را براي بافت و تركيب كتاب حاضر نشان داد.
در تأليف كتاب ، گروه خاص معيني، از نظر طبقات آموزشي در نظر گرفته نشد و تنها معيار در اين مرحله، نوآموزي خواننده بود. كوششي به كار رفت تا كتاب براي آنكه با علم كتابداري ناآشناست، در هر گروه كه باشد، سودمند افتد و از اين رو هدف اصلي در اين نوشته روشن ساختن مفهوم علم كتابداري تعيين شد .
علمي كه امروزه به صورت پديده اي چند نظامي و چند بعدي درآمده و با كل دانش ضبط شده دانش آدمي از جهات كيفي و كمي سروكار دارد، چنانست كه بهيچ روي كلمه كتابداري گوياي ماهيت آن نيست. واژهء «دانش شناسي » از همين روي در اين كتاب به كار گرفته شده است. دانش شناسي در مفهوم وسيع آن معناي علوم كتابداري و اطلاعات هر دو را در بر دارد. مراد از به كار بستن اين واژه اين نبوده است كه يكباره ارج و ارزش يك حرفه را به ياري كلمه و عبارات بالا بريم. پيداست كه چنين كاري عبث است. غرض، تنها متوجه شدن به يك واقعيت است – كتابداري با آموزش و پژوهش بيش از هر چيز بستگي دارد. كلمه دانش، در زبان فارسي به صور گوناگوني براي واژه سازي در مراحل مختلف آموزش و پژوهش بكار رفته است: دانش آموز، دانشجو ، دانشكده ، دانشسرا، دانشگاه، دانشيار، دانش آموخته… دانش شناسي همان است كه كتابداري و علم اطلاعات در پي آن است: شناخت دانش و معرفي و گسترش آن. دانش به معناي Knowledge . واژه دانش شناسي به عنوان معادلي براي يك واژه بيگانه برگزيده نشده و شايد گر چه در زبان فارسي به سادگي بدست آمده در زبانهاي ديگر معادلي براي آن بايد وضع گردد. با اين همه كلمه كتابداري يكسره به كنار نهاده نشده است، زيرا زمان بايد تا دانش شناسي جاي خود را باز كند. هر دو عبارت، در اين كتاب به صورت مترادف بكار رفته اند.
كتاب «شناختي از دانش شناسي: علوم كتابداري و اطلاع رساني» يك كتاب فني نيست و جز در موارد اندك، آنهم زماني كه سخن از اصول كار در ميان بوده، در آن گفته نشده كه چه بايد كرد و چگونه بايد انجام داد.
در بخش اول زمينه كلي علوم دانش شناسي به دست داده شده شده است و از مايه اصلي كار سخن رفته است و در بخش دوم پايه هاي چهار گانه اين علوم شناخته شده اند. همه جا پاسخهاي صريح به پرسشهايي كه پيش آمده داده نشده ؛ چرا كه طرح پاسخها گاه به عنوان انگيزه اي براي كسب اطلاعات بيشتر مطرح گرديده است.
بر روي هم سعي بر آن بوده كه متن كتاب نه چنان رنگ غربي يا خارجي به خود بگيرد كه خواننده با آن احساس بيگانگي كند و نه آنكه از مباحث ملي – همچون تاريخ كتابخانه هاي ايران – چنان بحث شود كه مسائل ديگر تحت الشعاع قرار گيرد. خواه ناخواه از آن بهره گيري شده، اما در بسياري جاها متن نوشته ها به قالبي ديگر درآمده ؛ يا شيوه ترجمه آزاد و يا روش چكيده نويسي اتخاذ گرديده و به همين خاطر – به جاي آوردن پانوشتهاي فراوان ترجيح داده شد كه مشخصات كتابهايي كه براي نوشتن اين كتاب مورد بهره وري قرار گرفته اند، يكجا در پايان كتاب و بر حسب فصول بيايد، اما در آوردن معادل انگليسي اصطلاحات و يا ذكر اسامي خارجي به حروف لاتين در پاين صفحات كاري بود كه انجام آن ناگزير مي نمود .
گفته شد كه كتاب حاضر كوششي است در راه شناساندن علوم كتابداري به خواننده ناآشناي ايراني. تا چه حد، در اين راه، نگارنده توفيق يافته باشد، پرسشي است كه خوانندگان پاسخ خواهند گفت. از انجمن كتابداران ايران كه انتشار اين كتاب را به عهده گرفت و نيز از دوستان همكارم، كامران فاني و عبدالحسين آذرنگ كه دستنوشته كتاب را پيش از انتشار خوانده اند و نظرات ارزنده اي داده اند سپاسگزارم.
هوشنگ ابرامي
مهر 13۵5

پيش كلامي از نويسنده بر چاپ دوم

روزيكه قلم بدست گرفتم تا اين كتاب را به نوشته در آورم، «كتابداري نوين» در ايران گامهاي نخست را بر مي داشت و بحثها بيشتر پيرامون مسايلي چون سيستمهاي طبقه بندي و يا شيوه هاي باز و بسته بودن مجموعه كتابها براي مراجعان دور مي زد. سعي من بر آن بود كه در كنار اين گفتگوها كه در لزوم آنها شك جايز نبود،كتابي ساده در دسترس نوآموزان اين علم قرار گيرد كه معني و مفهوم آن را بهتر بشناسند. در پي آن نبودم كه از فن و تكنيك و «چگونگي» كار بگويم . قصد آن داشتم كه چهره «كتابداري و دانش شناسي» را با نام آشنايان آن آشنا كنم؛ «چرا» را مطرح كنم. گزينه واژه «دانش شناسي» بجاي كلمه ديرين از آنرو نبود كه وجهه و مقامي به اين علم داده شود بلكه هدف آسانتر كردن شناخت مفهوم آن بود. همانطور كه در ديباچه جاپ اول گفته ام، صرفاً با عوض كردن كلمه ها نمي توان به مقصود دست يافت و چه دردانگيز است آن دم كه آدمي در گودال جنگ و جدال واژه ها گرفتار شود. در انتخاب عنوان كتاب هدفم آن بود كه از طريق متن كتاب معلوم شود كه دانش شناسي دانش دانشهاست. مادر دانشهاست و دانش شناسي، نگاهبان و گستراننده جملگي دانسته ها و آگاهي هاي انسان است.
امروز كه بيش از دو دهه از انتشار چاپ اول اين كتاب گذشته است و انقلاب اطلاعات (Information Revolution) همچنان چون سيلي خروشان پيش مي رود اهميت «دانش‌شناسي» بر ما روشن‌تر است. گرچه رسانهء «كتاب» به عنوان فرمي از وسيله انتقال دانائي علي‌رغم آنچه گفته‌اند و مي گويند، حياتي جاودانه و مرگ‌ناپذير دارد اما «كتابداري» در مفهوم كهن آن چيزي كهنه است. در غرب، اغلبِ دانشگاهها، دانشكده‌هاي كتابداري سنتي خود را برچيده‌اند. توفان سهمگين «انفجار اطلاعات» نظم و نظامي ديگر را طلب مي‌كند و در اين ميان بازنده، آن ملتي است كه نخواهد در برابر اين توفان چاره‌انديشي كند. بزرگترين تحول دانش‌رساني در بيست سال اخير شكستن مرزها بين ملتهاست. امروز مرزها از ديدگاه دانش‌رساني مارهائي مرده‌اند. ديواري چون ديوار چين اگر هم سر به آسمان بسايد باز نمي‌تواند جلو جريان سيال آگاهيها و اخبار و دانسته‌ها را بگيرد. نمابر و پست الكترونيكي و ماهواره و كامپيوتر و اينترنت و شبكه هاي جهاني تلويزيون و راديو و ديگر رسانه هاي جهانگستر، شتاب ديوانه كننده و گردش دَوارانگيز دانشها را بشكلي شگفت‌انگيز افزون كرده‌اند و تنها خدا مي‌داند كه اين انقلاب در بيست سال آينده ره بكجا خواهد سپرد.
دانش‌شناسي فقط با دانش مطلق سروكار ندارد و منحصراً علومي را در بر نمي‌گيرد كه با قوانين شناخته شده‌ طبيعت سرو كار داشته باشند. دانش‌شناسي، از علوم محض گرفته تا رسوم جاري در يك روستا، در بر گيرنده همه‌ دانائي‌هاست. در دوران كهن، فيلسوف




از كتابداري تا دانش شناسي

بدترين دشمن علم نوين كه بزبان فارسي «كتابداري» خوانده مي شود، خود كلمه كتابداريست. اين كلمه بسيار نارساست. به يك فرد فرزانه و انديشمند بگوئيد كه اگر بخواهد يك فرهنگ فارسي به فارسي تدوين كند براي «كتابداري» چه معنائي خواهد نوشت. اگر از پاسخ در نماند بيگمان آنچه بگويد با واقعيت وفق نمي دهد. از وي بپرسيد كلمه «كتابدار» چگونه آدمي را، و با چه خصوصيات و وظايفي در ذهن وي مجسم مي كند. آنچه خواهد گفت در وصف كسي كه قرون پيش مي زيسته انطباق بيشتري خواهد داشت. براي خود «اهل فن» نيز اين كلمه گمراه كننده است. اگر «كتابدار» نسل ما خود را انسان فرسودهء‌ رنجور و از پا درافتاده و مار پير بر گنج خفته اي نپندارد بر اثر القاي اين واژه بيشتر فكر و هوش و حواس را بر «صفحه عنوان» و «برگه كتاب» متمركز مي دارد و بالمآل از انقلاب شگرفي كه اين حرفه از ظرف يكصد سال گذشته در آموزش و پرورش پديد آورده بي خبر و ناآگاه مي ماند. اين عمل نو، در مغرب زمين بناي كهن تعليم و تربيت را فرو ريخته و بجاي آن بنائي نو ساخته است. در ديگر كشورها نيز در اين راه به تندي پيش مي تازد. «كتابداري» شيوه آموزش چند بعدي را جانشين روش يك بعدي كرده است. نه تا دير زماني پيش، هسته‌ اصلي، فراگيري كلاس درس بود و در چهار ديواري فضاي بسته‌ آن بود كه استاد و معلم هر چه را خود مي دانست «ديكته» مي گفت و در پايان سال آنچه را گفته بود از شاگرد خود مي خواست. فقط يك بعد وجود داشت. ولي اينك استاد نقش يك راهنما و مشاور را دارد و دانشجو با ابعاد فراواني رو به روست. صدها و هزارها منبع مختلف كه به هر يك در خارج از چهارديواري كلاس مي توان به آنها دسترسي يافت در ا ختيار اوست. استاد ديگر بدون مدد «كتابدار» قادر بكار خويش نيست. هر دو به دوش هم پيش مي روند. بهمين سبب است كه در يك دانشگاه پيشرو شخص «كتابدار» ولو آنكه بكلاس درس نرود جزء كادر آموزشي بشمار مي آيد. در ايران نيز اخيراً يكي از دانشگاهها از اين فكر پيروي كرده است.
آيا براستي كلمه «كتابداري» گوياي مفهومي است كه مراد ماست. اگر نيست چه واژه اي مي تواند جانشين اين باشد؟ براي آنكه پاسخ اين پرسش را دريابيم نخست پنج اصل زيرين را در نظر مي گيريم :
1. در هر پديده اي تمايل بازگشت به نقطه مبداء وجود دارد
از هر نقطه آغاز كنيم پس از سير زمان تمايلي به نقطه مبدا پديد مي‌آيد. در طبيعت بازگشت به نقطه نخستين به صورت كامل انجام مي‌پذيرد. در فضاي شمسي، زمين پس از 365 روز و 6 ساعت در همان محل اوليه خود قرار مي گيرد. در زندگي نيز، بشر از افسون دور بري نيست. زيست شناسي را گيريم و شعر معروف مولانا را:
از جمادي مردم و نامي شدم
وز نما مردم بحيوان سر زدم
به ميدان روانشناسي راه يابيم و حالات روحي دوران كودكي و پيري را با هم بسنجيم. به اقتصاد رو كنيم و فراز و نشيب هاي دوره هاي رواج و ركود را بنگريم. بالاتر از همه گام در پهنه فلسفه‌ تاريخ بگذاريم و عقايد مردماني چون هگل و اشپنگلر و توئين‌بي را مشاهده كنيم. آنچه فيلسوفان تاريخ جملگي بر آنند آنست كه تمايل بازگشت به نقطه آغاز هست و آنچه در آن اتفاق نظر ندارند فرم بازگشت بدين نقطه است. فيلسوفي سير تاريخي را بشكل هرم ميداند، ديگري بر آن است كه فرم مارپيچ حاكم بر زمان است و سومي فرم حلزوني را درست مي‌شمرد. همه اينها يك نكته مشترك دارند و آن اينكه قوه‌اي مرموز ما را به نقطه‌اي كه شروع كرده‌ايم مي‌كشاند. الزاماً هر دوري چون دور طبيعت بصورت دائره‌ نيست. فرمهاي بازگشت فراونست. ولي آنچه هست آنست كه كشش به بازگشت وجود دارد.

2. در كشف و تحقيق گرايش از فرد به گروه است
انسان تا مدتهاي دراز به تنهائي كاوشگر علم و دانش بود. يك تنه در تلاش بود تا گرهي از اسرار طبيعت بگشايد. تنها در آزمايشگاه خويش مي‌نشست و ساعتها به افزارهاي كار خود خلوت مي‌كرد. تنها مي‌كاويد و تنها فرياد بر مي‌آورد كه: «يافتم ! يافتم!» . اما بتدريج پهندشت كشف و تحقيق آنچنان فراخي گرفت و آنقدر سرها گشوده شد كه اينك كمتر كسي را ياراي آنست كه به عنوان يك فرد مدعي شود كه خود از آغاز تا پايان راهي را پيموده و به اكتشافي نائل آمده است. اكنون فرياد :‌«يافتم! يافتم!». از حلقوم گروه بر مي‌آيد.
يك كودك دبستاني مي‌داند راديو را چه كسي اختراع كرد. اما در برابر سئوال «تلويزيون اختراع كيست؟» جوابي ندارد بگويد. نام كاشف ميكرب بر همه آشكار است زيرا كه او به تنهائي كاويد و كامياب شد. اما اگر روزي داروي سرطان كشف شود نتيجه كوشش و كاوش چند هزار دانشمند و پژوهشگر در سراسر دنيا خواهد بود. هواپيما را برادران رايت به جهانيان عرضه داشتند. اينرا همه مي‌دانند – و شايد اين نمونه‌اي از آغاز گرايش فرد به گروه بود – اما چه كسي مي‌تواند بگويد سفينه‌اي كه انسان را به كره ماه و فضاي بي انتها مي‌رساند آفريده‌ كيست؟‌ تنها در سازمان هوائي و فضائي ملي امريكا بيش از هزار نفر رياضيدان و فلزشناس و فيزك‌دان و شيمي‌دان و روانشناس و دانشمندان ديگر كه هر مغز انديشناك‌تر از اولي است دست‌اندركارند. بي‌جهت نيست كه در ساليان اخير قاضيان جايزه نوبل از اينكه جوايز را در رشته‌هاي علمي به يك نفر بدهند عاجز مي‌مانند . پيداست كه در كشف و تحقيق هر يك از برندگان گروه كثيري از همكاران ايشان سهيمند و خود آنان بيشتر به فاتحاني در ميدان جنگ مي‌مانند.


صفحه اول
کتابهای کتابداری و اطلاع رسانی
درباره نشر کتابدار
مجله الکترونيکی کتابدار
سايتهاي ضرورري
فروشگاه الکترونيکي کتابدار
دوره هاي آموزشي کتابدار
پايگاه اطلاعاتي کتابدار
تماس با نشر کتابدار

 

کليه حقوق اين سايت برای نشر کتابدار محفوظ می باشد

Copyright © 2002 Nashre Ketabdar All rights reserved.