|
جنون كتاببارهگي فصلي يا سندرم نمايشگاه كتاب |
|
|
|
نويسنده (گان) : موسي جعفر بيگلو (عضو هيات علمي موسسه آموزش عالي علمي كاربردي جهاد كشاورزي) |
|
| کليد واژه ها :نمايشگاه كتاب؛ نمايشگاه بين المللي کتاب تهران |
متن مقاله : وضعيت كتاب ،كتابخواني و نشر در كشور ما وضعيت چندان مناسبي نيست.
شعاري كه هر روزه به نحوي از انحاء شنيده و مي شنويم. اما واقعيت ها چه مي گويند؟ بررسيها نشان ميدهد از نظر تعداد و انواع كتابخانههاي موجود در كشور در زير خط فقر به سر ميبريم. در كتابخانههاي ما نشاني از استانداردها ديده نميشود و يا حداقل تلاشي در جهت حركت به سوي آن ديده نميشود. اگر نيز گامهايي كوچك و كند در اين حوزه برداشته شود آن را هزينهبر و بيفايده و امري لوكس و غيرضروري تلقي ميكنند. ضمنا در اولويتبندي فعاليتهاي هر سازمان مقوله كتاب، كتابخانه و استانداردهاي آن در بهترين حالت منوط به برنامهريزي و بودجهبندي ساير قسمتها بوده و نيمنگاهي به اين مقوله منوط به سيرماني ساير بخشها است.
مجموعهها بسيار ضعيف هستند.
منابع موجود رغبتي در خوانندگان ايجاد نميكنند. سرانه تخصيصي براي كتابخانه هاي آموزشگاهي و دانشگاهي بسيار پايين است (مثلا تا ده دوازده سال پيش سرانه هر دانشآموز مبلغي در حدود 40 تا 50 ريال بوده است).
پيكره ضعيف كتابخانههاي عمومي وضعي اسفناكتر دارند.
بودجه اندك، مديريتهاي غير تخصصي، كمبود نيروي انساني و به خصوص نيروي انساني متخصص، عدم استقلال در مجموعه سازي ، رشد جزيرهوار و به دور از جامعه، بيبرنامگي، تغيير خطمشي براساس تغييرات مديريتي، سانسور، گزينش سو گرفته منابع، گرفتاري در چنبره مسايل مالي و روزمرگي بخشي از مسايل اين كتابخانهها و البته با تعميمپذيري بالا همه كتابخانهها است. فقط عنايت به يك نكته و آن هم عدم استقلال د ر مجموعهسازي عمق فاجعه را در ناهمخواني وصله كتابخانههاي عمومي با پيكره جامعه را به وضوح نمايش ميدهد . اصول ميگويند كتابخانه در خدمت نيازهاي جامعه است و بايد باشد. جامعه مخاطبين كتابخانههاي عمومي بر اساس سن ، جنس ، اقليم و بوم، شرايط فرهنگي ، مسايل جغرافيايي و سياسي و ... مي تواند بايك ديگر متفاوت باشد. پيچيدن يك نسخه واحد براي همه كتابخانهها در پشت ميزهاي تصميمگيري محلي به نام كميته انتخاب منابع اطلاعاتي حال اين مريض زار را نزارتر خواهد كرد .
نيمنگاهي به كتابخانههاي دانشگاهي و آموزش عالي وضعيت بغرنجتري را به نمايش ميگذارد.
اكثر كتابخانههاي دانشگاهي از مشكلاتي چون مديريت غيرتخصصي، كمبود نيروي انساني و كتابدار متخصص، كمداشت بودجه، نبود تنخواه مناسب در طول سال تحصيلي براي امورات جاري سفارشات، تامين منابع، امانت بين كتابخانهاي و خدمات تحويل مدرك و نيز مشكلات ديگري چون دور بودن از برنامههاي آموزشي به علت مشاركت ندادن كتابخانهها در برنامهريزيها و برنامههاي آموزشي، عدم توجه به اهداف نظام آموزشي ... منجر به اين شده است كه كتابخانههاي دانشكدهاي و دانشگاهي به جاي پشتيباني علمي- آموزشي و پژوهشي از برنامهها و اهداف نظام آموزش عالي در حوزههاي آموزشي و پژوهشي تبديل به قرائتخانههايي با قفسههايي مملو از كتابهاي درسي، كمك درسي و گاها فانتزي شوند. در ضمن، اينكه مقوله كتاب درسي دانشگاهي نيز آفريده شده اين نظام آموزشي است نبايد موجبات شگفتي و تحير ما بشود زيرا كه اين شاهكار، مخلوق سيستمي است كه در نظام آموزشي ما حاكم است. كمي تامل در اين اصطلاح خود بازگو كننده فاجعه از جنبهاي ديگر است. نظامي كه ميبايست قاعدتا پرسش محور، پژوهش محور و كنكاشگر و كنكاشگر پرور باشد تبديل به مدرسهاي از نوع جديد شده است كه مدرسان از الف تا ياء يك كتاب از پيش معين شده را به خورد دانشجويان بدهند. دانشجو در اين سيستم دانشآموزي است كه سنش كمي بيشتر از قبل شده است و اما از نظر دماغي تغييرات چنداني نكرده است. روحيه پرسشگري علمي، روحيه پژوهش، مطالعه و نگاه انتقادي و مساله محور در نظام دانشگاهي ما كمي مرده و البته كمي نيز كشته شده است. از اين دانشآموزان بزرگسال كه ميبايست چند صفحه خاص را حفظ كرده و در شب امتحان تحويل دهند توقعي بيشتر نيز نيست .
وضعيت مدارس نيز بهتر از اين نيست.
بررسي وضعيت ساير كتابخانهها نيز چيز بهتري را نشان نميدهد. اكثر قريب به اتفاق مدارس ابتدايي و راهنمايي از داشتن دخمهاي به نام انبار كتاب محرومند و اندك مدارس دوره دبيرستان نيز كه اين دخمه تزئيني در آن تعبيه شده كمتر مورد استفاده قرار ميگيرد. هرچند که به نظر میرسد اين اواخر اقدامات مثبتی در جهت تاسيس کتابخانه در مدارس صورت پذيرفته باشد اما به علت نهادينه نبودن مقوله فرهنگ کتابخوانی و آموزش مبتنی بر کتابخانه مصداق قرائتخانه برای اين اماکن صحيحتر است. در اصل اين اماكن محلی برای درس خواندن دانشآموزان است. برای رسيدن به نظام آموزشی مبتنی بر کتابخانه، راه بسيار بسيار است. كتاب وسيلهاي لوكس براي افراد بيكار است كه درسي براي خواندن ندارند. جالبتر اين كه در چند نمونه دخمه تزئيني موجود بررسي وضعيت مجموعههاي آن از نظرگاههاي مجموعهسازي و فراهمآوري، سازماندهي و اشاعه اطلاعات بسيار نكتهها برملا خواهد كرد. انواع و اقسام كتابهاي كمك آموزشي و پرسشهاي چهارگزينهايي و نمونه سوالات و ... قس علي هذا!
آيا به بيسوادي انديشيدهايم.
روي ديگر مسئله اما حرفهايي از سنخ ديگر براي گفتن دارد. درصد بسيار بالاي بيسوادي و كمسوادي در جامعه ما امكاني براي مطالعه و عادات فرهنگي نگذاشته است. دقت و توجه در تعريف يونسكو از سواد كه علاوه بر مهارتهاي خواندن، نوشتن و حساب كردن تاكيد بر بهرهگيري از رايانه و زبان دوم و نيز كاربرد اين مهارتها در زندگي عملي دارد ميتواند وضعيت باسوادي در كشور ما را به خوبي نمايش دهد. سواد خوانداري، نوشتاري، محاسباتي و رايانهايي و اطلاعاتي به همراه زبان دوم در كشور ما جاي حرف و حديث بسيار دارد. هرچند كه ساير سوادها نيز ازجمله مواردي چون سواد شنيداري يا موسيقايي، سواد ادبي، سواد بصري يا سينمايي و ... در وضعي اسفناك به سر مي برند كه خود مستلزم بازتعريفي نو و مدلسازيهاي جديد با توجه به دانش روز دارد.
وضعيت نظام آموزشي چگونه است؟
نظام آموزشي هنوز جايگاه خود را نيافته و خود و رسالت خود را باور نكرده است . تعريفي از خود، چرايي و چيستي خود نداده است. با وضعيت نو به نو شونده جهان معاصر سنخيت چنداني ندارد.
شيوههاي آموزشي مناسب خود را نيافته و هر روز در گونهاي روش آموزشي براساس شيوه آزمون و خطا در ميغلتد. روشهاي آموزشي نه تنها بومي نيستند بلكه هيچگاه فرصت بومي شدن را نمييابند. منابع درسي رواج دهنده شيوههاي غير كاربردي، غير پژوهشي و كتاب – معلم محور است. معلمين و مدرسين كم تجربه و يا بيانگيزه رغبتي در بازآموزي و بازنگري آموزهها و آموختههاي خود نداشته و ندارند. روشهاي سنتي معلم محور مورد پسندتر است. روشهاي نوين در صورت ارايه از استقبال ويژهاي بهرهمند نميشوند. صاحبان شيوههاي نوين و افكار جديد در ارايه روشهاي خود نه تنها مورد استقبال قرار نميگيرند بلكه سيستم با تمام امكانات در صدد انگيزهكشي از آنها بر ميآيد. شيوههاي نوين و افكار جديد در ارايه مدلهاي خود به ديوارههاي بتوني برخورد ميكنند. نظام بوروكراتيك تمام تلاش خود را براي انگيزهكشي بهكار ميگيرد. كمدانان با پاي نهادن بر دوش پرتلاشان سر خود را به سقف آسمان ميسايند. به مدارج عالي ميرسند و بهرهها لازم را ميگيرند. مشغلههاي اقتصادي دل و دماغ دماغيدن را از افراد گرفته است. دنبال يك لقمه نان دويدن براي اهل فرهنگ عمده زمان و رمق آنها را ميگيرد. كتابها در اين ميان ملالآوراني بيش نيستند.
در بعد تربيتي چه كردهايم؟
از سويي ديگر به كودكان عادت مطالعه نميآموزيم . روحيه پرسشگري در آنها ايجاد نميكنيم و آتش سوالات را خاموش ميكنيم. سوال كننده هميشه مغضوب است. پاسخها فقط نزد لوح محفوظ پاسخگو حك شده است و هر چيزي كه اين تابو را بشكند سخت حرمتشكني كرده است. براي هر سوالي اجازه گرفتن شرط اصلي است ولي براي پاسخ تنها معلم است كه مرجع اصلي است. در فرآيند پاسخگويي نظام كتابخانه جايگاهي ندارد. تجربه و محك آموختهها و تقويت آنها با سلاح دانش در كتابخانهها جايگاهي نداشته و تعريف نيز نشده است. چرا كه در برگههاي امتحاني هر آنچه معلم و يا كتاب درسي گفته است درحكم وحي منزل است. شايد سرنخ همه قضايا به نحوي به مسايل مالي و اقتصادي بازگردد و البته شايد هم اين مورد بهانهاي است كه اصل ماجرا مغفول ماند. امري كه توانسته است عمده توان و همت افراد را صرف خود كند و انگيزهها را در ساير بخشها خفه كند.
و اما پرده آخر: نمايشگاه كتاب
ارديبهشت ماه هر سال و معمولا دهه مياني اين ماه اختصاص به نمايشگاه بين المللي كتاب دارد. از اولين ساعات روز اول تا آخرين ساعات روز آخر ازدحام جمعيت اندامواره ناموزون نمايشگاه را بر نميتابد. پارك وي و محوطه نمايشگاهي و اتوبانهاي اطراف حقير مينمايند. گويي همه گذرگاهها، پاركينگها، سالنها و غرفهها كوچك و كم ظرفيتند. همه جا فوج فوج جمعيت علاقمند موج ميزند. از سالن كتابهاي لاتين ريالي تا غرفههاي مطبوعات سيل علاقمندان در تكاپو و كاوشند. همه چيز رنگ و بوي چاپ، كاغذ، مركب و فرهنگ دارد. از كودكان كمسال تا پرسالان كمر خميده از اين سالن به آن سالن در آمد و رفتند. در زنبيل هر كس كتابي است. به وجد ميآيي آرزو ميكني كاش بينهايت پول داشتي و بينهايت وقت تا اين همه بيپاياني را براي اوقات زندگيت ميخريدي و ميخواندي. اما اين آرزوي محال چون داغي بر دلت ميماند . با هر نگاهي دستهايت ميلرزد و با كنكاشها و كندوكاوهاي بسيار بر ميگزيني و با زنبيل پر به خانه برميگردي و ادامه اين قصه ....
به تركيب جمعيتي بازديدكنندگان كه نگاه كني اگر نه اكثريت ولي عمدتا كتابداران و مسوولان كتابخانهها هستند، كه از پس سالي رخوت بر شكفتهاند و با جيبهايي پر شده براي پر كردن قفسههاي هميشه خالي و نگران كتابخانهها آمدهاند. كساني كه براي دل خود به نمايشگاه آمدهاند يا توان و استطاعت خريد ندارند و يا منابع جديد و مفيد را كمتر در ويترين غرفهها مييابند. ازدحام جمعيت ناهمگون نيز مزيد علتي براي كسالت اهل فرهنگ ميشود. تركيب جمعيتي ناهمگن از كودك و نوجوان تا بزرگسال در مقابل همه غرفهها به يكسان ديده ميشود.
اما به راستي اين سيل علاقمندان در طول 344 روز ديگر سال كجا هستند و به چه كاري مشغولند؟ و سوال اساسي اين كه يا اين همه مسايل و مشكلات گفته شده چنين استقبالي نشان از چيست؟ نياز؟ بيماري صنعت فرهنگي كشور و يا در سطحي حتي بالاتر؟ نشانگان يا سندروم نمايشگاه؟
كتابباره كيست؟
در اصطلاح، كتابباره شخصي است كه جنون گردآوري كتاب دارد و هر كتاب خوبي كه در پيشخوان صنعت فرهنگي ببيند برگزيده، ميخرد، ميبرد و در قفسه كتابخانه شخصي يا غيرشخصياش (كتابخانههاي دانشگاهي و مراكز و موسسات) مي چيند. با اين وصف كتابباره ميتواند يك شخصيت حقيقي يا حقوقي داشته باشد. ضمنا بايستي در اين موضوع دقت داشته باشيم كه در شخصيت حقوقي كتابباره نكتهاي ظريف و دوگانه نهفته است و آن اينكه اين جنون ميتواند در شخصيت حقيقي كتابدار مسوول كتابخانه يك سازمان نهفته باشد و يا به عبارت ديگر كتابباره حقيقي در قلب يك سازمان و يا در شخصيت مديران ارشد و فرهنگ سازماني سازمان مادر كتابخانه وجود داشته باشد. اينطور به نظر مي رسد كه در اين فصل آلرژي كتاببارهگان نسبت به كتاب و مطبوعات عود كرده و جامعه اهل فرهنگ نسبت به محوطه نمايشگاه بين المللي و اطراف آن حساسيت نشان ميدهند. با نگاهي به موجوديت نمايشگاه بينالمللي كتاب، نشانهها و علايم شبه بيماري خاصي قابل رويت ميباشد كه اهل فكر را به فكر واميدارد. سوال اينجا است آيا اين نشانههاي بيماري خاصي در حوزه فرهنگ است؟ سندرم ويژهاي با كاركردهاي ويژه است؟ علايم باليني آن چيست؟ راهكار درماني آن چيست؟
و علايم باليني اين سندرم را ميتوان در موارد زير جستوجو كرد:
1. پايان زمستانخوابي 344 روزه اهل كتاب؛
2. هجوم افراد از سراسر كشور به يك منطقه خاص جغرافيايي (منطقه نمايشگاه بينالمللي يا منطقه حساسيتزا )؛
3. بيداري وجوه منطقي كتابگريز از خواب و گرايش جنونآميز به كتاب؛
4. بالا رفتن سرانه مصرف كاغذ در ارديبهشت ماه (ناشران، چاپخانهداران، كتابسازان و كتاببارهگان)؛
5. تلاش كتابداران كتابخانهها براي توجيه يك هدف مغفول در يك موقعيت مناسب براي پشتيباني علمي، پژوهشي و آموزشي از برنامههاي سازمان مادر (البته كمي قبولاندن اين موضوع بايستي سخت باشد كه عليالقاعده ماههاي شهريور، مهر و آبان براي اين تلاش منطقيتر بهنظر ميرسد)؛
6. افزايش كاربرد كلمات و اصطلاحات دال بر مقولات فرهنگي در تمامي رسانهها و ابر رسانهها كه ميتوان به راحتي با يك پژوهش تحليل محتوا آن را اثبات كرد؛
7. محترم شدن بعضي نويسندگان و مترجمان نزد بعضي ناشران و كتابسازان؛
8. تجديد چاپهاي گوناگون از حافظ، انواع فالنامهها، تعبير خوابها، طالعبينيها و .... غولكتابها و كتاببچهها !!! (قطعهاي كوچك و بزرگ غيرمتعارف)؛
9. افزايش ناگهاني سرانه فرهنگ به خصوص كتاب؛
10. نگراني و توجه ويژه مديران و تصميمگيران سازمانها و دانشگاهها و موسسات آموزش عالي در خصوص كمداشت منابع چاپي؛
11. تحريك شاخكهاي حساس ساير افراد به محرك نمايشگاه كتاب و بازار بالقوه براي دوره گردان؛ دستفروشان و تشكيل بازار مكاره جانبي؛
بودن يا نبودن؟ مساله اين است.
و سرانجام محل پرسش بودن يا نبودن اين مقوله است. خواستن يا نخواستن و چگونه بودن و بهره بردن از آن است. لازم است؟ تزييني است؟ ابزار دست مديران براي پرستيژ است؟ سالم است؟ بيمار است؟ و كلام آخر اين كه سندروم يا نشانگان نمايشگاه بينالمللي كتاب پيش درآمد چه چيزي است؟ پاسخ به اين سوالات و پيدا كردن راهكار درماني ويژه آن وظيفه ما است. همه ما پاسخگوي آينده هستيم.
پينوشت: به علت كثرت منابع در مباحث فوق ارايه فهرستي از آنها اطلاله كلام مينمود. براي آمارها و استنادها ميتوانيد به كليه نشريات، آمارنامهها، پژوهشها و بررسي وضعيتها كه تفصيل آنها در بسياري از مقالات و پاياننامههاي دانشگاهي آمده است مراجعه فرماييد.
beiglou@gmail.com
|
|
|
|