|
جايگاه سواد اطلاعاتي در مديريت دانش سازمانها |
|
|
|
نويسنده (گان) : محمد حسن زاده ، عضو هيات علمي دانشگاه تربيت مدرس و دانشجوي دكتراي دانشگاه فردوسي |
چکيده :با توجه به اهميت مديريت دانش در سازمانها و تاكيد برنامه چهارم توسعه كشور به توسعه مبتني بر دانايي, و جايگاه ويژه سواد اطلاعاتي در برنامه هاي مديريت دانش, تبيين اين موضوع ضروري به نظر مي رسد. در مقاله حاضر تلاش شده است تا ابتدا تعاريف, مفاهيم سواد اطلاعاتي از ديد تحقيقات- مدار و سازمان- مدار مورد بررسي قرار گرفته است، سپس, مديريت دانش و فرايند هاي آن به بحث و بررسي گذاشته شده و پس از آن جايگاه سواد اطلاعاتي در مديريت دانش مورد توجه قرار گرفته است. در اين قسمت سواد اطلاعاتي در سه دسته عمده: الف- سواد اطلاعاتي مديريتي, ب- سواد اطلاعاتي سازماني و ج- سواد اطلاعاتي تخصصي بحث شده است. در پايان با نگاهي مجمل به وضعيت كنوني سازمانهاي ايراني و بررسي مسائل و مشكلات موجود راهكارهايي به عنوان پيشنهاد ارائه گرديده است. علاوه بر موارد مذكور, در اين مقاله سعي شده است تا مفهوم سواد اطلاعاتي فراتر از كتابخانه ها و مراكز اطلاع رساني و در سطح كل جامعه مورد توجه قرار گيرد. مقاله حاضر از چندين جهت مي تواند حائز اهميت باشد:
1- مديريت دانش را به عنوان يكي از اركان توسعه اي برنامه چهارم كشور مورد بررسي قرار مي دهد كه به عنوان گامي موثر در شناسايي اين حوزه تلقي مي شود.
2- سواد اطلاعاتي را به عنوان يكي از عوامل تسهيل گر برنامه هاي مديريت دانش تجزيه و تحليل مي نمايد و مفهوم سواد اطلاعاتي را فراتر از محيط هاي دانشگاهي و يا انجام تحقيقات علمي مورد بررسي قرار مي دهد.
شيوه اي تلفيقي از مساله و حل مساله را ارائه مي دهد كه مي تواند به عنوان شيوه اي نو در تحليل مسائل مشابه مورد استفاده متخصصان قرار گيرد.
|
|
| کليد واژه ها :سواد اطلاعاتي, مديريت دانش, سازمانها |
متن مقاله :مقدمه
دانيل بل, اطلاعات و دانش را به عنوان يكي از مشخصه هاي اصلي عصر كنوني (قرن 21) قلمداد كرده و نظريه ارزش دانش در عصر فرا صنعتي را در مقابل ارزش كار متعلق به عصر صنعتي مطرح نمود (Bell, 1973). بريتون ماناسكو (2000) از دانش به عنوان محور اصلي نيروي كار عصر حاضر ياد كرد. مركز بهره وري و كيفيت آمريكا طي مطالعه اي در اواخر سال1999 در اروپا متوجه شد كه در بيش از 50 درصد بهترين سازمانها, مديريت دانش به طور ويژه در استراتژي هاي مدون آنها گنجانده شده است. همانگونه كه نقاط عطف (J1, J2, J3) در مورد كشور ژاپن و نقاط عطف (A1, A2, A3) براي ايالات متحده آمريكا در شكل 1 نشان مي دهد, صنايع اطلاعاتي در هر دو كشور به نحو قابل توجهي رشد كرده و نسبت به ساير صنايع مانند كشاورزي, خدمات و غيره پيش افتاده است.
شكل 1- ساختار در حال تغيير صنايع در ژاپن و ايالات متحده
بنابراين, مي توان گفت كه اطلاعات و دانش در مطالعات سياسي, اقتصادي و اجتماعي عصر حاضر جايگاه ويژه اي دارد و به دنبال آن مي توان تصور كرد كه مديريت اطلاعات و دانش يكي از دغدغه هاي عمده سازمانهاي كنوني كشورهاي پيشرفته در آمده است. از سوي ديگر, در نتيجه دگرگوني هاي صورت گرفته در فناوري ها و رشد روز افزون اطلاعات و فناوري هاي مربوطه, مهارتها و ملزومات مورد نياز افراد براي ادامه فعاليت در جامعه نوين اطلاعات مدار نيز دچار تحول و دگرگوني شده است. در گذشته مهارت خواندن و نوشتن به عنوان معيار سواد تلقي مي شد و افراد مي توانستند با داشتن چنين سوادي امور محوله را رتق و فتق نمايند. اما در عصر حاضر كه امور اطلاعات محور و دانش محور در حال توسعه است, اطلاعات و فناوري اطلاعات در تار و پود جامعه ريشه دوانده است, افراد به سطح متعالي تري از سواد نياز دارند تا بتوانند از عهده انجام وظايف محوله برآيند. از اين مهارت و توانايي ها به سواد اطلاعاتي تعبير مي نمايند. اين مقاله به دنبال آنست تا با بررسي مفهوم و مولفه هاي سواد اطلاعاتي, كاربرد آن بر برنامه هاي مديريت دانش سازمانها را مورد توجه قرار دهد. براي رسيدن به اين هدف, ابتدا سواد اطلاعاتي, تعاريف و مولفه هاي آن معرفي شده سپس, با تاكيد بر اهميت مديريت دانش در پيشبرد اهداف سازمانها و مولفه هاي مديريت دانش مورد بررسي قرار گرفته و در ادامه, تاثير سواد اطلاعاتي در پيشبرد برنامه هاي مديريت دانش در سازمانها تجزيه و تحليل شده است. در پايان با نگاهي به وضعيت سازمانهاي ايران و معرفي مسائل و مشكلات موجود راهكارهايي به عنوان پيشنهاد ارائه گرديده است. مقاله حاضر از چندين جهت مي تواند حائز اهميت باشد:
1- مديريت دانش را به عنوان يكي از اركان توسعه اي برنامه چهارم كشور مورد بررسي قرار مي دهد كه به عنوان گامي موثر در شناسايي اين حوزه تلقي مي شود.
2- سواد اطلاعاتي را به عنوان يكي از عوامل تسهيل گر برنامه هاي مديريت دانش تجزيه و تحليل مي نمايد و مفهوم سواد اطلاعاتي را فراتر از محيط هاي دانشگاهي و يا انجام تحقيقات علمي مورد بررسي قرار مي دهد.
3- شيوه اي تلفيقي از مساله و حل مساله را ارائه مي دهد كه مي تواند به عنوان شيوه اي نو در تحليل مسائل مشابه مورد استفاده متخصصان قرار گيرد.
سواد اطلاعاتي و مولفه هاي آن
سواد اطلاعاتي عبارت است از توان شناسايي اطلاعات مورد نياز, توان مكان يابي, استفاده از اطلاعات در حل مسائل و انجام كار (Evans, 2003). مهارتهاي سواد اطلاعاتي مهارتهايي هستند كه هر شخصي در طول زندگي به آنها نياز دارد. همه افراد اغلب (ممكن است بدون اينكه خود متوجه باشند) به دنبال اطلاعات هستند. زيرا اطلاعات به آنها كمك مي كند تا انتخاب كنند, ارتباط برقرار كنند و از كارهاي خود نتيجه گيري نمايند (What in information
, 2003). چنانچه كسي بتواند نياز اطلاعاتي خود را تشخيص دهد, محل اطلاعات مورد نياز خود را شناسايي كند, پس از دسترسي به اطلاعات مورد نظر از آن براي حل و گره گشايي مساله و انجام كاري معين به نحوي موثر استفاده نمايد, با سواد اطلاعاتي محسوب مي شود. كريستين سوزان بروس (1996) سواد اطلاعاتي را توان كاركرد موثر افراد در يك جامعه اطلاعاتي تعريف مي كند و اين تعريف تفكر انتقادي, آگاهي از اخلاق شخصي و حرفه اي, تعامل با متخصصان اطلاعات و استفاده موثر از اطلاعات در حل مسائل, تصميم گيري و پژوهش را نيز در بر مي گيرد. همانگونه كه مي بينيم سواد اطلاعاتي صرفا به كتابخانه ها و مراكز اطلاع رساني منحصر نمي شود. بلكه هر جا كه كاري انجام شود و نياز به تصميم گيري و پيشرفت وجود داشته باشد, نياز به اطلاعات و سواد اطلاعاتي نيز وجود دارد. كليه بخش هاي مختلف جوامع بشري با اطلاعات سرو كار دارند و مهارت هاي اطلاع يابي و سواد اطلاعاتي نيز از ملزومات كار با اطلاعات مي باشد.
مهارتهاي سواد اطلاعاتي
سواد اطلاعاتي به طور عمده شناسايي نياز اطلاعاتي, مكان يابي اطلاعات مورد نياز, ارزيابي و استفاده موثر از اطلاعات به دست آمده را در بر مي گيرد. براي رسيدن به سطح مطلوب سواد اطلاعاتي, مهارتهايي مورد نياز است. در بيان اين مهارتها, محققان را مي توان به دو دسته عمده تقسيم نمود:
- محققان با ديدگاه تحقيقات مدار: آنهايي كه به سواد اطلاعاتي را در حيطه مهارتهاي انجام تحقيقات علمي و دانشگاهي بررسي مي كنند. ليندا ايوانز , مايكل ايزنبرگ و روبرت بركوويتز از اين جمله هستند.
- محققان با ديدگاه سازمان- مدار: آنهايي هستند كه سواد اطلاعاتي را در عرصه يك سازمان, مؤسسه يا نهاد اجتماعي و حتي انجام كارهاي روزمره مورد توجه قرار مي دهند. در اين مقاله, گزارش سمينار يك روزه به نام مهارتهاي مورد نياز براي اقتصاد دانش- مدار به عنوان شاهدي از اين ديدگاه آورده شده است.
گزارش ليندا ايوانز (2003) بيانگر اين است كه يك شخص با سواد اطلاعاتي :
الف- سازمان و ساختار اصلي كتابخانه يا مركز اطلاع رساني را مي شناسد و بر اهميت رشد و تغييرات عرصه دسترسي به اطلاعات واقف است.
1- انواع مختلف ابزارهاي دسترسي به اطلاعات در اشكال مختلف الكترونيكي (پيوسته, لوح فشرده و ...), سمعي و بصري و منابع مرجع چاپي را مي شناسد.
2- مي تواند در بزرگراههاي اطلاعاتي اينترنت و ساير شبكه ها راهبري نمايد.
ب- نيازهاي اطلاعاتي خود را تشخيص مي دهد:
1- واژگان موضوعي و كليد واژه هاي مناسبي را انتخاب مي كند.
2- نوع اطلاعات مورد نياز خود را به لحاظ عمومي و يا تخصصي بودن, دست اول و يا دست دوم بودن, جاري و يا گذشته نگر بودن و غيره مشخص مي كند.
ج- مي تواند راهبرد مناسبي براي جستجوي خود تعيين كند:
1- انواع منابع مورد نياز مانند كتاب ها و يا مقالات مجلات را شناسايي مي كند,
2- منابع مرجع مناسب را بر مي گزيند,
3- و از دسترس پذيري پيايند ها آگاه است.
د- يك شخص با سواد اطلاعاتي مي تواند محتواي اطلاعات را ارزيابي كند:
1- تفاوت بين اطلاعات و دانش را درك مي كند,
2- منابع اطلاعاتي در دسترس را از لحاظ كيفيت, ربط, روزآمد و مستند بودن تجزيه و تحليل مي نمايد.
ﻫ - از اطلاعات به طور مناسب در كارهاي تحقيقاتي استفاده مي كند:
1- منابع اطلاعاتي را در قالب فعاليت هاي دانشگاهي به كار مي گيرد,
2- در اعتبار سنجي منابع اطلاعاتي, اصول آكادميك را رعايت مي كند.
همانگونه كه از ويژگي هاي مطرح شده بالا براي سواد اطلاعاتي بر مي آيد, سواد اطلاعاتي مورد نياز در محيط هاي دانشگاهي و تحقيقاتي مورد توجه قرار گرفته است و اين ويژگي ها تنها زماني مي تواند عموميت پيدا كند كه تحقيق و كنكاش را به كليه امور روزمره اجتماعي تعميم دهيم و بدين وسيله گستره سواد اطلاعاتي را نيز از محيط هاي دانشگاهي به كليه عرصه هاي حيات بشري افزايش دهيم.
مايك ايزنبرگ و باب بركو ويتز (2003) شش مهارت اساسي را به عنوان مهارتهاي مورد نياز براي سواد اطلاعاتي تعريف مي كند كه عبارتند از:
1- بيان مساله و طرح پرسشهاي مناسب
2- مهارت تعيين استراتژي مناسب براي جستجوي اطلاعات
3- گزينش و ارزيابي منابع اطلاعاتي
4- مهارت سازماندهي و ساختار دهي مجدد به اطلاعات به دست آمده
5- ارائه نتايج پژوهش
6- توان ارزيابي كار خود
با نگاهي اجمالي به مهارت هاي مورد نظر ايزنبرگ و بركوويتز متوجه مي شويم كه وي نيز سواد اطلاعاتي را در قالب مهارتهاي مورد نياز براي انجام يك تحقيق دانشگاهي بررسي نموده است. در حاليكه, اطلاعات و نياز اطلاعاتي به هيچ عنوان به پژوهش هاي دانشگاهي محدود نمي شود. بلكه همه افراد جامعه به اطلاعات نياز دارند و براي دسترسي به آن بايستي مهارتهاي خاصي داشته باشند. علاوه بر اين ها, امروزه اطلاعات و دانش به عنوان به عنوان يك سرمايه در سازمانها و بنگاههاي اقتصادي مورد توجه قرار گرفته است و سواد اطلاعاتي سازماني شايد واژه مناسبي باشد كه نگارنده براي بيان مهارتهاي مورد نياز در يك سازمان براي شناسايي, گزينش, ارزيابي و بكار گيري اطلاعات مناسب و مورد نياز در فرايند تصميم گيري در سازمانها به پيشنهاد مي كند. گزارش سمينار يك روزه به نام مهارتهاي مورد نياز براي اقتصاد دانش مدار (1999) نمونه اي از مواردي است كه با ديد سازمان مدار به سواد اطلاعاتي نگاه كرده است. در آنجا مهارتهايي به عنوان ملزومات سواد اطلاعاتي در شركت هاي اقتصادي آورده شده است كه سطح گسترده تري را در بر مي گيرد. اين مهارتها عبارتند از:
1- پيش گرفتن رويكرد سازمان يافته براي طرح پرسش ها
2- تشخيص مسير مناسب در بين منابع اطلاعاتي
3- ارزيابي ربط, اعتبار و كيفيت اطلاعات به دست آمده
4- جدا كردن اطلاعات مناسب از بين اطلاعات نا مرتبط و نا مناسب
5- تجزيه و تحليل و بكار گيري اطلاعات مناسب در فرايند تصميم گيري
6- ثبت نتايج و استدلال بر اساس آنها
چنين به نظر مي رسد كه مهارت هاي ارائه شده در اين گزارش با واقع بيني بيشتري شناسايي شده و واقعيت هاي مربوط به نياز به اطلاعات در فرايند هاي تصميم گيري روزمره تجاري, علمي و غيره را مورد توجه قرار داده است. كه در اين مقاله اين مهارتها به عنوان مهارتهاي سواد اطلاعاتي سازماني مورد استفاده قرار خواهد گرفت. اكنون لازم است, مديريت دانش و فرايندهاي آن نيز مورد توجه قرار گيرد تا بتوانيم سواد اطلاعاتي را به عنوان يكي از اركان آن مورد بحث و بررسي قرار دهيم.
مديريت دانش
علي رغم سابقه و پيشينه كوتاه مديريت دانش, تعاريف مختلفي از اين مفهوم ارائه شده است. ارنست پرز معتقد است, مديريت دانش عبارت است از گردآوري دانش, قابليت هاي عقلاني و تجربيات افراد يك سازمان و ايجاد قابليت بازيابي براي آنها به عنوان يك سرمايه سازماني. به عبارت ديگر مديريت دانش بر ذخيره و بكارگيري دوباره اطلاعات تخصصي تاكيد دارد (Perez, 1999: 76 ). البته در اين تعريف, همچنان كه مشاهده مي شود, وجه فراهم آوردن شرايط براي تبديل اطلاعات پراكنده و يا شخصي به دانش سازماني مورد توجه قرار نگرفته است. به اعتقاد نيگل كينگ ، مديريت دانش عبارت است از فرايند ايجاد, سازماندهي, اشاعه و حصول اطمينان از درك اطلاعات مورد نياز براي انجام يك كار (King, 1999 ). مالهورتا (1998 ) مديريت دانش را كمك به سازمان ها در يافتن راه هاي نوين بهره جويي از دانش عيني و ذهني افراد سازمان به حساب مي آورد. ديويد استمپز (1999 ) مديريت دانش را عبارت از فراهم آوري دانش مورد نياز در مكان و زمان مورد نظر براي شخص نيارمند به آن مي داند و معتقد است كه بهترين چيز, تنها داشتن دانش در مورد موضوعي خاص نيست بلكه دانستن مكان و طرز دسترسي به دانش مذكور مي باشد. در همه تعاريف بالا به نوعي سه نكته مورد توجه قرار گرفته است كه در سال 1991 توسط نيومن ارائه گرديد. وي بر اين باور بود كه مديريت دانش مجموعه اي از فرايندهايي است كه پديدآوري, اشاعه و بكارگيري دانش ذهني و عيني در يك سازمان را در بر ميگيرد (Newman, 1991 ), دانش عيني عبارت از دانشي است كه در قالب اسناد, پايگاهها, صفحات وب و مانند آن ها ثبت يا منتشر شده است و دانش ذهني عبارت از مهارتها, تجربيات, تخصص ها و دانسته هايي است كه افراد در طول فعاليت هاي تخصصي خود آموخته و به دست آورده اند ولي در جايي ثبت يا منتشر نكرده اند و فقط در ذهن آنها وجود دارد.
مديريت دانش از اواخر دهه 1970 مطرح گرديد. با نزديك شدن به اواسط دهه 1980 و آشكار شدن اهميت دانش و تاثير آن بر حفظ قدرت رقابتي در بازارهاي اقتصادي اهميت ويژه اي يافت. در اين دهه بود كه نظام هاي مبتني بر هوش مصنوعي و نظام هاي هوشمند براي مديريت دانش به كار گرفته شد و مفاهيمي چون فراهم آوري دانش , مهندسي دانش , نظام هاي دانش مدار و مانند آن رواج پيدا كرد (Drucker, 1999 ). با نزديك شدن به اواخر دهه 80 مي توان سير صعودي انتشار مقالات مربوط به مديريت دانش در مجلات حوزه مديريت, تجارت و علوم كتابداري و اطلاع رساني را مشاهده كرد. در همين دوران بود كه اولين كتابهاي مربوط به اين حوزه منتشر شدند. با ورود به دهه 1990 فعاليت گسترده شركتهاي آمريكايي, اروپايي و ژاپني در حوزه مديريت دانش به نحو چشمگيري افزايش مي يابد. در اواسط دهه 1990 ظهور وب جهاني , تحرك تازه اي به حوزه مديريت دانش مي بخشد. شبكه بين المللي مديريت دانش در اروپا , مجمع مديريت دانش ايالات متحده بر روي اينترنت فعاليت هاي خود را گسترش مي دهند. در سال 1995, اتحاديه اروپا طي برنامه اي به نام اسپريت بودجه قابل ملاحظه اي را براي اجراي طرح هاي مديريت دانش اختصاص مي دهد. رفته رفته شركت هاي بزرگي مانند ارنست و يانگ , بوزآلن و هميلتون و ده ها شركت ديگر به شكل تجاري وارد عرصه مديريت دانش مي شوند. اكنون در سالهاي آغازين قرن 21 مديريت دانش براي بسياري از كشورهاي پيشرفته به عنوان نماد رقابت و عامل دستيابي به قدرت و توسعه درآمده است. از سال 2000 به بعد, شركت هاي بزرگ اروپايي حدود 55% درآمد خود را به مديريت دانش اختصاص داده اند (داوري, 1380). در عصر اطلاعات و دانش, مديران موفق تنها به دنبال دسترسي به اطلاعات نيستند (Drucker, 1999 ). زيرا اطلاعات به اندازه كافي از طريق شبكه ها و پايگاههاي اطلاعاتي و محمل هاي گوناگون در دسترس است و مديران نيازمند دسترسي به اطلاعات مرتبط و مناسب هستند كه پردازش, سازماندهي و شكل گرفته باشد. به طور كلي در عصر كنوني:
الف- بيشتر كارها مبتني بر اطلاعات است. ب- سازمانها براساس دانش, قدرت رقابت پيدا مي كنند. ج - اطلاعات به عنوان يك كالا در آمده است. د- صنايع, مراكز, متخصصان اطلاعات مدار اهميت يافته اند. د- سواد اطلاعاتي به عنوان يكي از ضروريات مطرح مي شود.
با توجه به موارد مذكور, شناخت فرايندهاي مديريت دانش و تعيين جايگاه سواد اطلاعاتي در فرايند مديريت دانش مي تواند مفيد باشد.
مراحل مديريت دانش
براي اعمال مديريت دانش مراحل نه گانه اي را به شرح زير بر مي شمارند (Nasiri, 1996 ):
1- تمركز (to Focus ): شناسايي فرايندهاي اساسي يك سازمان از جمله نقاط قوت, ضعف, فرصت ها و تهديدها
2- يافت (to Find ): شناسايي مواردي كه نياز به شناخت دارند.
3- استخراج (to Elicit ): بيرون كشيدن دانسته ها, تجربيات, دانش فني افراد مجرب و كارآزموده
4- بهينه سازي (to Optimize ): بهينه سازي امكانات و شرايط مورد نياز براي عملكرد و بهينه سازي دانش از طريق كاربردي كردن آن
5- سازماندهي (to Organize ): تجزيه و تحليل دقيق, سازماندهي مناسب و كشف ارتباط بين اجزاي دانش
6- اشتراك (to Share ): فراهم آوردن زمينه هاي اشتراك دارايي هاي دانش افراد با يكديگر
7- اجرا (to Apply ): ايجاد نظام هاي ذخيره و بازيابي به عنوان حافظه يك سازمان و آموزش افراد در دستيابي به آن.
8- ارزيابي (to Evaluate ): ارزشيابي دانش موجود و ارائه آنها براساس موثر بودن و الگوهاي استفاده
9- سازش (to Adapt ): آموزش افراد مبتني بر نحوه ثبت و ضبط آموخته هاي خود و بهبود نتايج حاصل از بكارگيري دارايي هاي دانش.
قبل از آنكه به تجزيه و تحليل مراحل بالا بپردازيم لازم است مدل ارائه شده توسط گونلاگسدوتير (2003 ) در مورد فرايند شكل گيري دانش سازماني را نيز ارائه دهيم. اين مدل (شكل 2) مي تواند ما را در بررسي عمقي و دستيابي به اهداف مقاله حاضر ياري دهد. در مدل مذكور چرخه تبديل دانش ذهني به عيني به عنوان هسته اصلي شكل گيري دانش سازماني در نظر گرفته شده است كه ارتباط تنگاتنگي با مديريت دانش سازمانها دارد.
شكل (2) مدل شكل گيري دانش سازماني
اكنون با نگاهي به مراحل نه گانه مديريت دانش, تجزيه و تحليل و پياده سازي آن در قالب مدل فوق مي توان پي برد كه مديريت دانش, خود, فرايندي است كه در قالب فرايندهاي سواد اطلاعاتي قابل پياده سازي است. در مرحله تمركز كه شناسايي فرايندهاي اساسي سازمان را در بر مي گيرد, مديريت سازمان بايستي تمركز را به عنوان يك نياز تلقي نمايد كه براي برآوردن آن به اطلاعات مناسب نيازمند است و مي تواند از آمارها, گزارشات, مشاهدات, مشاوره ها و داده هاي موجود طبق آيين نامه ها و دستورالعمل ها استفاده كرده و به شناخت لازم دست پيدا كند, در مرحله يافت نيز منابع مذكور مي تواند يك مدير را ياري دهد تا موارد قابل توجه, افراد تاثير گذار, گروههاي تخصصي، حرفه اي موازي و نظير آن را شناسايي نمايد تا بتواند مرحله بعدي, مرحله استخراج را اعمال نمايد. مرحله استخراج, شامل سازو كارها, تدابير و برنامه هايي مي شود كه مديريت سازمان طي آنها, دانش فني, تجارب, دانسته ها و آموخته هاي افراد و گروههاي شناسايي شده در مرحله يافت را از ذهن آنها بيرون كشيده و به شكل عيني در اختيار ساير اعضاء و كاركنان سازمان قرار مي دهد. برگزاري نشست هاي بحث و گفتگو, مصاحبه ها, سخنراني ها, كلاسهاي آموزشي, تشويق به انتشار مقالات, كتابچه ها, دستورالعمل هاي فني از سوي افراد مذكور از جمله اين برنامه ها مي باشد. در مرحله بهينه سازي آنچه كه بيشتر از همه مورد توجه قرار مي گيرد, كاربردي كردن دانش سازمان است. از آنجائيكه دانش سازماني به عنوان دارايي و سرمايه اصلي هر سازمان تلقي مي شود, قابل فهم تر كردن آن براي ديگران و شناسايي زمينه هاي كاربرد آن ها نيز از اهميت بالايي برخوردار است. براي همين, مرحله سازماندهي پيش مي آيد. تا مادامي كه دانش در دسترس در سازمانها كه تا اين مرحله به دست آمده است, تجزيه و تحليل و سازماندهي نشود, نمي تواند به راحتي و طبق تعاريف مديريت دانش, در زمان و مكان مورد نظر و براي حل مسائل معين بازيابي و مورد استفاده قرار گيرد. در مراحل اشتراك و كاربرد, مديريت دانش, بيشتر به دنبال ايجاد تعامل بين عوامل سازمان, ايجاد نظام هاي ذخيره و بازيابي دانش و آموزش طرز دستيابي به دانش موجود توسط اعضاي سازمان و نحوه استفاده از فناوري ها و ابزارهاي اطلاعاتي است, تا بدين وسيله دانش اندوخته و استخراج و سازماندهي شدة سازمان در دسترس همگان قرار گرفته و براي حل مسائل و پيشبرد اهداف سازمان بكار گرفته شود. مرحله ارزيابي كه در مراحل سواد اطلاعاتي نيز مطرح است مي تواند هم كل نظام كاركردي سازمان و يا بخش هايي از آن را در بر گيرد تا بتوان با استفاده از نتايج ارزيابي ها به نهادينه سازي فعاليت سيستمي در داخل يك سازمان كه همانا مرحله پاياني مديريت دانش, يعني سازش, دست پيدا كرد. با نگاهي به اين فرايند نه گانه مي توان متوجه شد مدل تبديل دانش از حالت ذهني به عيني و بالعكس (شكل 2) به صورت مداوم در يك سازمان جريان پيدا مي كند. به عنوان مثال برون افكني با مرحله استخراج, تركيب با مراحل اشتراك و كاربرد, جامعه پذيري با مرحله سازگاري مطابقت دارد و در همه مراحل نه گانه مذكور, تبديل دانش مي تواند صورت پذيرد. پياده سازي مراحل نه گانه در قالب مدل تبديل دانش, عوامل دست اندركار در مديريت دانش را نيز براي ما مشخص مي سازد كه عبارتند از: مديران, متخصصان كتابداري و اطلاع رساني و متخصصان فناوري اطلاعات. در اين ميان, متخصصان كتابداري و اطلاع رساني مي توانند نقش بارزتري را ايفا نمايند. مطالعات ماري كوركوران (2003 ), گاش و وسلي (2002), ليندسي كينگ (1998 ) و ديگران نيز بيانگر اين است كه كتابداران و اطلاع رسانان با توجه به مهارتهايي كه در دوران تحصيل و فعاليت حرفه اي خود در رابطه با اطلاعات, سازماندهي, رابطه موجوديت هاي اطلاعاتي و نظير آن كسب كرده اند, نقش تعيين كننده اي در مديريت دانش سازمانها داشته اند. شكل 3 ميزان مشاركت هركدام از اين متخصصان را در فرايند مديريت دانش را نشان مي دهد.
شكل 3- ميزان مشاركت هركدام از متخصصان در مراحل مختلف مديريت دانش
متخصصان
وظايف متخصصان
مديريت متخصصان
علوم كامپيوتر متخصصان
علوم كتابداري و اطلاع رساني متفرقه
تمركز ** * مشاوران
يافت ** * مشاوران
استخراج * ** مشاوران
بهينه سازي ** مشاوران
سازماندهي ** مشاوران
اشتراك * * * مشاوران
اجرا * * * مشاوران
ارزيابي ** ** مشاوران
سازش ** ** مشاوران
** نقش اصلي
* نقش همكار
همانگونه كه در جدول مشاهده مي شود, متخصصان علوم كتابداري و اطلاع رساني در مراحل استخراج, سازماندهي, ارزيابي و سازش نقش اصلي را بر عهده دارند و در مراحل تمركز, يافت, اشتراك و اجرا نيز نقش همكار را ايفا مي نمايند. بررسي دقيق جايگاه سواد اطلاعاتي در مديريت دانش مي تواند به درك بهتر اين مفهوم كمك كند.
جايگاه سواد اطلاعاتي در مديريت دانش
اكنون با در دست داشتن تعاريف و مراحل سواد اطلاعاتي و مديريت دانش و اهميت آن در سازمانها مي توان به بحث در مورد جايگاه سواد اطلاعاتي در مديريت دانش پرداخت. آنچه كه در اين باره مي تواند مورد بحث قرار گيرد, انواع سواد اطلاعاتي در سازمانها است كه در اينجا به سه طبقه كلي تقسيم مي نماييم:
الف- سواد اطلاعاتي مديريتي
ب- سواد اطلاعاتي سازماني
ت- سواد اطلاعاتي تخصصي
الف- سواد اطلاعاتي مديريتي: عبارت است از مهارتهايي كه مديران براي به شناخت, به دست آوردن, ارزيابي و به كارگيري اطلاعات مورد نياز براي تصميم گيري بايستي داشته باشند. از آنجائيكه با ورود به هزاره جديد, اطلاعات و دانش در سازمانها اهميت بيشتري يافته است (Drucker, 1999), بنابراين مديران ناگزير با مديريت اطلاعات درو سازماني و برون سازماني و دانش عيني و ذهني سرو كار پيدا مي كنند. همانگونه كه در قسمت پيشين در قالب مراحل نه گانه مديريت دانش نيز بررسي شد, همه اين مراحل نياز به مهارتهاي خاصي دارند. علاوه برآن مدير يك سازمان براي انجام كارهاي روزمره مديريتي سازمان خود نياز به اطلاعات دارد. بنابراين, يك مدير بايستي توان شناسايي (نياز اطلاعاتي, مجراهاي اطلاعاتي و جريان اطلاعات در داخل سازمان), ارزيابي اطلاعات مديريتي به دست آمده, بكارگيري آنها در فرايند مديريت و پيشبرد اهداف سازماني را داشته باشد. هرچند ممكن است پس از شناخت نياز متخصصاني را براي گردآوري و تحليل اطلاعات به كار گيرد ولي آنچه كه مهم است و نياز به سواد اطلاعاتي مدير يك سازمان را نشان مي دهد اين كه, مديريت يك كاري است كه به تصميم گيري نياز دارد و تصميم گيري بدون اطلاعات يا امكان پذير نيست و چنانچه ممكن باشد, مطلوب نخواهد بود. زيرا محيط سازماني امروزي بسيار متحول تر از گذشته است و مديريت تغيير و تحول به اطلاعات روزآمد بستگي دارد.
ب- سواد اطلاعاتي سازماني: سواد اطلاعاتي سازماني مهارتهايي را در بر مي گيرد كه كاركنان يك سازمان براي انجام كارهاي روزمره و وظايف محوله خود به آنها نياز دارند تا اولا, در جريان فرايند انجام بهينه كار خود قرار گيرند. ثانيا, با تغييرات درون سازماني و برون سازماني همگام گردند. ثالثا, در كار خود اصل نوآوري, ابتكار, اشتراك دانش تخصصي و يادگيري از ديگران را رعايت كنند تا در نتيجه, سازمان بهتر بتواند به اهداف خود دست يابد. اين موارد در سازمانهاي معمولي صدق مي كند. سازمانهايي وجود دارد كه به كار هاي اطلاعات مدار مشغول هستند (مراكز اطلاعاتي, مشاوره, مديريت دانش, تحقيقات و مانند آن از جمله اين سازمانها و موسسات مي باشد), چنين سازمانهايي بيشتر از ساير سازمانها به مهارتهاي سواد اطلاعاتي نياز دارند. زيرا آنها با اطلاعات سرو كار ويژه دارند و اطلاعات, كالاي آنهاست. بنابراين, سواد اطلاعاتي سازماني با اينكه امروزه در همه سازمانها مورد نياز است. اما به لحاظ ماهيت كار در سازمانهاي مختلف از اهميت متفاوتي برخوردار است. به هر حال كاركنان سازمانها (اطلاعات مدار يا ساير) به سواد اطلاعاتي نياز دارند.
ج- سواد اطلاعاتي تخصصي: مهارتهايي است كه متخصصان كتابداري و اطلاع رساني به آنها نياز دارند. متخصصان كتابداري و اطلاع رساني با توجه به اينكه با اطلاعات سرو كار دارند, بايستي با فرايند توليد, توزيع و مصرف اطلاعات آشنا باشند, مهارتهاي اطلاع يابي را ياد بگيرند و بتوانند در سازمانها امور مربوط به گردآوري, سازماندهي, تحليل و بازيابي اطلاعات را به نحو احسن انجام دهند و در اين مورد به ساير كاركنان نيز كمك كنند. اين نياز از يك سو, براي متخصصان علوم كتابداري و اطلاع رساني فرصت هاي جديدي را به وجود مي آورد. از سوي ديگر, چالش هاي جديدي را نيز پيش روي آنها قرار مي دهد كه از حوصله مقاله حاضر بيرون است.
چنانچه از بررسي مفهوم سواد اطلاعاتي و گستره آن و همچنين مديريت دانش و فرايندهاي آن برمي آيد, سواد اطلاعاتي مديريتي و سازماني يكي از اركان جدايي ناپذير هر سازمان در راستاي نيل به اهداف خود مي باشد و سواد اطلاعاتي به هيچ عنوان به مراكز دانشگاهي, كتابخانه ها و مراكز اطلاعاتي محدود نمي شود و همه افراد, مراكز و سازمانها به سطوح مختلفي از سواد اطلاعاتي نياز دارند و علاوه بر آن, متخصصان كتابداري و اطلاع رساني با توجه به پيشينه تحصيلي و توانايي هاي آنها در زمينه هاي مربوط به اطلاعات مي توانند در سازمانها بخشي از آموزش سواد اطلاعاتي را بر عهده بگيرند. شناسايي زمينه هاي سواد اطلاعاتي مورد نياز سازمانها, موسسات, مراكز و حتي افراد جامعه نياز به تحقيقات ميداني دارد تا از اين طريق نياز ها شناسايي و زمينه هاي مورد نياز به آموزش مهارت هاي مناسب مشخص گردد و به دنبال آن برنامه هاي مطلوب پي ريزي گردد.
جدول 4- سواد اطلاعاتي مورد نياز براي مراحل مختلف مديريت دانش در سازمانها
متخصصان
وظايف سواد اطلاعاتي
مديريتي سواد اطلاعاتي
سازماني سواد اطلاعاتي
تخصصي
تمركز * *
يافت * *
استخراج * *
بهينه سازي *
سازماندهي *
اشتراك * * *
اجرا * * *
ارزيابي * * *
سازش * * *
** نقش اصلي
* نقش همكار
همانگونه كه در جدول 4 مشاهده مي شود, برخي از مراحل مديريت دانش (بهينه سازي و سازماندهي), سواد اطلاعاتي خاصي را مي طلبد, در عين حال برخي از مراحل (اشتراك, اجرا, ارزيابي و سازش) به هر سه نوع از مهارتهاي سواد اطلاعاتي نياز دارد و برخي از مراحل (تمركز, يافت و استخراج) صرفا به مهارتهاي سواد اطلاعاتي مديريتي و تخصصي نياز دارند. چنانچه اين تفاوتها در نياز شناسي سواد اطلاعاتي در سازمانها مورد توجه قرار گيرد, مي تواند در موفقيت برنامه هاي آموزشي براي سواد اطلاعاتي موثر واقع شود.
وضعيت ايران
اكنون خواسته يا ناخواسته, نياز به اطلاعات در كشور ما نيز افزايش مي يابد و از سوي ديگر با توجه به فرايند رو به رشد جهاني شدن, همه كشور ها در معرض رقابت با غول هاي جهاني در عرصه اقتصاد, فرهنگ و ساير زمينه ها قرار گرفته اند و در واقع, جهاني شدن ما را در بر مي گيرد. در اين عرصه آنچه اهميت پيدا مي كند مديريت اطلاعات و دانش است كه رفته رفته اهميت بيشتري نيز پيدا مي كند. در چنين شرايطي شناخت نياز اطلاعاتي, تعيين مكان اطلاعات مورد نظر, توان ارزيابي اطلاعات به دست آمده و تشخيص اطلاعات مناسب از اطلاعات نا مناسب از جمله دغدغه هاي اصلي سازمانها در مي آيد كه از آن به سواد اطلاعاتي تعبير شد. در چنين وضعيتي براي غلبه بر چالش هاي موجود راهكارهايي را ارائه مي دهند كه دوره هاي آموزش سواد اطلاعاتي از جمله آنها مي باشد كه سالهاست در كشورهاي پيشرفته در سطوح مختلف از سوي موسسات مختلف ارائه مي گردد. اما وضعيت در كشور ما احتمالا متفاوت باشد.
در كشور ما, هرچند از ابتدا برنامه هاي آموزشي به صورت پراكنده در برخي از سازمانها برگزار مي گردد. اما به نظر نمي رسد كه آموزش جزئي از برنامه هاي ضروري همه سازمانها و مراكز باشد. غير از اينها وزارت خانه هايي مانند آموزش و پرورش در داخل وزارت خانه برنامه هايي مانند آموزش ضمن خدمت و مانند آن را اجرا كرده است تا كاركنان تحت پوشش خود را از لحاظ علمي ارتقاء بخشد. ولي آنچه كه امروزه در سازمانها از آن به عنوان سازمان ياد گيرنده ياد مي كنند كاملا متفاوت از گذشته است و در بحث مديريت دانش, همه افراد سازمان (همانگونه كه پيشتر بحث شد) بايستي از همديگر ياد بگيرند و به همديگر ياد بدهند تا به اين طريق دانش ذهني كاركنان كه حاصل تجربه چندين ساله خدمت آنهاست, در داخل سازمان و در راستاي اهداف آن به جريان بيافتد و با بازنشستگي فرد و مرخص شدن از سازمان, بدون استفاده خارج نشود. با درك اين ضرورت و فرايند جهاني شدن, لزوم رقابت, اهميت اطلاعات و دانش چنين به نظر مي رسد كه دولت نيز در برنامه چهارم توسعه كشور توسعه مبتني بر دانايي (دانش- مدار ) را به عنوان اولين هدف كلي اين برنامه چهارساله قرار داده است (خاتمي, 1382). همانگونه كه به عنوان موضوع مقاله حاضر بحث مي شود, سواد اطلاعاتي يكي از ملزومات مديريت دانش است و مديريت دانش مي تواند خود, مبناي توسعه دانش مدار قرار گيرد. در اين زمينه بايستي تحقيقات گسترده اي انجام شود تا ابعاد مختلف آن از ديدگاههاي مختلف مورد بررسي قرار گيرد. در اين مقاله بنا بر اين نيست كه مسائل و مشكلات تجزيه و تحليل شود زيرا انجام چنين كاري مستلزم تحقيقات عميق مي باشد. بنابراين نگارنده به دو مورد از مشكلات احتمالي تحت عنوان مشكلات ساختاري و زيربنايي اشاره مي نمايد:
1- مشكلات ساختاري: آنچه كه به عنوان مشكلات ساختاري در زمينه آموزش سواد اطلاعاتي به عنوان زمينه ساز مديريت دانش مطرح است, مشكلات اداري, قوانين . مقرراتي مي باشد كه هنوز به شكل منسجمي آموزش حين كار و يادگيري سازماني را در برنامه هاي سازماني مراكز موسسات پيش بيني نكرده است. بنابراين, چنين فعاليت هايي احتمالا در اولويت هاي اوليه قرار ندارند و از آنجائيكه, توسعه دانش مدار بر محور دانش و اطلاعات قرار مي كيرد كه خود مفهومي سيال و در حال تغيير است و تنها چيزي كه مي تواند از عهده مديريت اين برآيد ساختارهاي انعطاف پذير, قوانين روزآمد و مقررات تسهيل گر مي باشد و چنانچه آموزش مهارتهاي سواد اطلاعاتي جزو برنامه هاي اصلي سازمانها قرار گيرد. مديريت دانش به راحتي انجام مي پذيرد. در غير اين صورت توسعه مبتني بر دانايي يا دانش مدار نيز امكان پذير نيست.
2- مشكلات زير بنايي: اين گونه مشكلات در ابعاد فني, اجتماعي و فرهنگي بيشتر به چشم مي خورد. از لحاظ فني بايستي امكانات ارتباط افراد با يكديگر و ارائه آموزشهاي مربوط به سواد اطلاعاتي, آشنايي با تغييرات تخصصي فراهم شود تا افراد بتوانند با راحتي با يكديگر كار كنند و ايده هاي نوين را به همديگر بياموزند و بدين وسيله دانش شخصي به دانش جمعي يا سازماني تبديل شود. از لحاظ اجتماعي امكان تعامل آسان افراد با يكديگر در مناسبت هاي مختلف فراهم آيد تا ارتباط بين آنها تقويت و گسترش يابد. از لحاظ فرهنگي, ميل به همكاري, برونگرايي و آموزش دانسته ها به ديگران, مكتوب كردن معلومات و مانند آن از اهميت بالايي برخوردار است. و برنامه ريزان سواد اطلاعاتي در راستاي مديريت دانش حتما بايستي اين موارد را در نظر بگيرند.
نتيجه گيري و پيشنهادات
از اين مقاله به طور خلاصه مي توان چنين نتيجه گرفت كه سواد اطلاعاتي در هر دو شكل آن (تحقيقات مدار و سازمان مدار) به عنوان يكي از اركان مديريت دانش در سازمانها به حساب مي آيد. در كشور ما نيز برنامه چهارم توسعه به توسعه مبتني بر دانايي (دانش مدار) اشاره نموده است. اما در اين راستا مشكلات و مسائلي وجود دارد كه با انجام تحقيقات علمي و عملي قابل شناسايي و حل است. مقاله حاضر با توجه به اينكه به صورت مروري نوشته شده است و هدف مقاله معرفي سواد اطلاعاتي و جايگاه آن در برنامه هاي مديريت دانش بوده است مستقيما نمي تواند پيشنهادات عملي ارائه دهد. اما با توجه به موارد ارائه شده در متن مقاله, زمينه هاي تحقيقاتي موجود در اين زمينه را ارائه مي نمايد كه انجام آنها مي تواند راهگشاي مشكلات موجود و راهنمايي براي برنامه هاي آتي قلمداد شود:
1- انجام تحقيقات دامنه دار در زمينه سواد اطلاعاتي سازماني در سازمانهاي مختلف مي تواند نيازهاي آنها را شناسايي و مديران را در برنامه ريزي راي آموزش سواد اطلاعاتي در راستاي مديريت دانش ياري نمايد.
2- انجام تحقيقات گسترده در زمينه نيازهاي دانشي مديران سازمانها مفيد به نظر مي رسد تا بدين وسيله هم دانش مديران در مورد نيازهاي خود افزايش مي يابد هم متخصصان اطلاعات و برنامه ريزان دوره هاي آموزشي آنها مي توانند از آنها در برنامه ريزي بهينه براي آموزش اطلاع رسانان كارآمد به منظور برآورده ساختن نياز سازمانها و پرورش متخصصان دانش استفاده نمايند.
3- تمركز بر روي ساختار اطلاعاتي سازمانها در قالب تحقيقات تخصصي مي تواند زواياي تاريك اطلاعاتي سازمانها و مراكز را روشن سازد.
4- و در نهايت, فرانگري و واقع بيني در تحقيقات مربوط به سواد اطلاعاتي رويكرد جامعه مدار سواد اطلاعاتي در مقابل رويكرد تحقيقات مدار را تقويت خواهد كرد كه سرانجام به اقبال عمومي نسبت به برنامه هاي سواد اطلاعاتي خواهد انجاميد.
منابع و مآخذ
American Productivity and Quality Center. (1999). Best practice companies incorporate knowledge management in strategic goals. Competitive Intelligence Magazine. Vol. 2, No. 2, P. 7.
BELL, Daniel The Coming of Post-Industrial Society. New York: Basic Books, 1973.
Bruce, C. S. (1999). Workplace experiences of information literacy. International Journal of information management. Vol. 19, No. 1, pp. 33-47.
Corcoran, M. (2003). Knowledge management: A viable Function in transition. The journal of knowledge and information management professional society (KMPRO). December Issue.
Drucker, P. (1999). The age of social transformation. The Atlantic monthly. November issue.
Eizenberg, M. & Berkowitz, B. (2003). Big 6 information literacy Model. [online]. Available at: http://www.big6.com/
Evans, L. (2003). Information Literacy. REPORT 94. [online]. Available at:
http://www.mcli.dist.maricopa.edu/ocotillo/report94/rep7.html
Ghush, S. & Wesley, G. Y. (2002). A special library for development research the role of the ISS library in managing information requirements for research. INSPEL. No. 36.
Gunnlaugsdottir, J. (2003). Seek and you will find, share and you will benefit: organizing knowledge using groupware systems. Informational journal of information management. No. 33, P. 68.
King, N. (1999). Knowledge management: applying manufavturing theory in knowledge based industries. Management Accounting. Vol. 77, No. 3, P. 38.
Lindsey- king, C. (1998). Knowledge management: your link to the future. Bibliotheca Medica canadiana. Vol. 20, No. 2, P. 1.
Malhorta, Y. (1998). Knowledge management in inquiring organizations. @ Brint.com: the biztech Network.
Manasco, B. (2000). The trials and triumphs of the knowledge era. Internet. No, 1.
Nasiri, . (1996).
Newman, B. (1999). An open discussion of knowledge management. [online]. Available at: http://www.km-forum.org/what-is.htm
Perez, E. (1999). Knowledge management in the library. Database. Vol. 22, No. 2, P. 76.
Skills for knowledge management. (1999). A briefing paper by TFPL Ltd. On behalf of library and information commission. [online]. Avialable at: www.tfpl.com
Stamps, D. (1999). Is the knowledge management a fad. Training. Vol. 36, No. 3, P. 37.
What is Information Literacy. (2003). Internet. [online]. Available at:http://mciunix.mciu.k12.pa.us/~spjvweb/infolit.html/
خاتمي, محمد. (1382). سخنراني. هنگام تقديم لايحه برنامه چهارم توسعه اقتصادي, اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران به مجلس شوراي اسلامي. جلسه علني چهارشنبه 24/10/1382. متن كامل قابل دسترس در: http://www.mporg.ir
داوري, دردانه و شانه ساز زاده, محمد حسين. (1380). مديريت استراتژيك از تئوري تا عمل. تهران: نشر آتنا.
|
|
|
|